تبليغاتX
دخترونه

بیست

 

اجسادمان زنده مي شدند

با هر مكش دهانش

با كشيدني بي بازگشت

بي توقف

با رگه اي از عطري ماندگار

 

مرا به خود مي خواند

او را در خود مي كشيد

 

ساعت هايمان آويزان بر جا لباسي

لباس هايمان پهن

جوراب هايم بين انگشتانش

احساس حرير ملافه بر لختي پاهايم

نرم

با وقار

 

موسيقي رقصان

صداي پرواز بيست كبوتر

يك اتاق چهار در سه

وزش پرده در پنجره اي باز

پرهاي ميان موهايم

سقوط يك عنكبوت بر تار باريكش

خاكستر هاي پراكنده

 

زمين كبود

هوا كبود

تن هاي كبودمان كبود

چون دو مرده ي در هم آويخته

مرده براي هم

زنده براي هم

در هم آويخته

بدون ساعت

بدون لباس

با بستري از پر

با آسماني از پر

از بيست جفت بال كبوتري

از بيست جفت چشم كبوتري

 

 

!! نوشته شده توسط نازی | 22:9 | شنبه 28 اردیبهشت1387 •

rainbow eyes

اون يه تيكه رنگين كمون كشيده

گذاشته بالاي آسمونش

همه ي رنگا

همه ي قشنگا

 

 

امروز داشتم توي يه خيابون داغ  مي رفتم

با يه نفر

همه چيز خيلي زرد بود

ازون زردايي كه چشم درد ميگيره

 

 

درست وقتي كه مي خواي بگه

نازي قربون چشات

چند تا چشم مي كشه

يني يه عالمه

توي يه زمينه ي آبي كثيف

با كفشاي گنده زشت

با دو تا پاي مسخره

 

!! نوشته شده توسط نازی | 22:20 | چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 •

red breast

امروز

نوك پستان هايم را

                با حنا

رنگ كرده ام

تا در دهانت

دو شعله ي سرخ

                   بيافروزم

 

 

برای تو

طفل نوپاي من

كه در قامت يك مرد

                     شب هنگام

               ميان بسترم

     حلول مي كني

 

 

 

!! نوشته شده توسط نازی | 13:8 | سه شنبه 3 اردیبهشت1387 •

finger

 

تو وقتي به دستام نگا مي كني

تمام حواست

به لاي انگشتامه

فاصله ي بينشون

مثل دو پاي چسبيده به هم

 

 

 

انگشت وسطيه دستم

ناجور هواتو كرده

 

!! نوشته شده توسط نازی | 21:17 | یکشنبه 1 اردیبهشت1387 •





Powered by WebGozar