تبليغاتX
دخترونه

در رویای بابل

- سلام نازي

- سلام كيارشي

- داري چي كار مي كني

- در روياي بابل رو مي خونم

توي هر خطش كلي مي خندم

- مگه چي نوشته

- بيا ببينش

- از كدوم طرف نگاش كنم

- از هر زاويه اي كه بشه خوندش

مي گن اين بهترين براتيگان بازيشه

- عمودي يا افقي

- تو هميشه آبشار بودي

- طاقت فشارمو نداشتي؟

- داشتم

- پس چرا گم شدي

- تو چرا پيدام نمي كني

- ما آبشارا از جامون تكون نمي خوريم

يه مسير تعيين شده داريم

همون جا سقوط مي كنيم

- پس حساب اون قطره ها كه اطراف مي پاشن چطور مي شه

- اوناهم قرار بوده پاشيده بشن

خارج قانون نيستن

- مگه تو هم قانون داري

- همه چيز قانون داره

- حتي خيس شدن زير تو؟

- حتي خيس شدن زير من

- چه غم انگيز!

 

 

!! نوشته شده توسط نازی | 0:24 | دوشنبه 21 مرداد1387 •

عایشه

 

درون آن روسپي خانه ي كوچك

من و دختر هاي ديگر

لم داده بوديم بر كاناپه ي كهنه ي خانم

فارغ از صداي ماشين ها

كه خيابان را خراش مي دادند

وقت را مي گذرانديم

 

تنها همان جاست

كه هيچ گاه حس نميكنم

زمانم تلف مي شود

لحظه هايي كه مي گذرند

لحظه هايي كه مي داني هيچ كس در انتظارت نيست

و در انتظار هيچ كسي نيستي

 

شراب مي نوشي

با دختر ها شوخي مي كني

و در ظاهر چشم به راه كسي هستي

تا تنت را در بر بگيرد

كسي كه نمي داني چند ساله است

زشت است يا زيبا

كوتاه است يا بلند

يك ماده ي رام مي خواهد يا فاحشه اي وحشي

دهانت را مي خواهد يا باسنت را

....

 

در اين خيال ها

صداي در مي آيد

و خانم تو را مي خواند

مي گويد مشتري خوبي ست

سفارش ميكند كه شايسته باشي

و به اتاق كار راهي ات ميكند

...

 

آنوقت ميبيني كه مشتري خوش حسابتان

شوهرت است!

با ميلي بيش از هنگامي كه در بستر زناشويي مي خوابيد

كلمه اي در اين مكان جايز گفتن نيست

كنارش مي نشيني

و تنها كاري كه مي توانيد مي كنيد

عشق بازي

مانند دو غريبه به هم عيش مي رسانيد

و بعد

او

تار موي حلقه شده دور انگشتش را باز مي كند

و مي رود

...

 

شب در خانه ي خودتان

پنجره باز است و باد پرده را تكان مي دهد

نور ملايم ماه با هر آمد و رفت پرده، بر كف اتاق مي افتد

انگار زمين يك شكاف نوراني برداشته است

در باز مي شود و چهره ي شوهرت از خستگي مي درخشد

كيفش را مي گيري و صورتش را مي بوسي

و او هم پيشاني ات را مي بوسد

بعد برايش يك فنجان چاي مي آوري

و او روزنامه ي صبح را مي خواند

 

!! نوشته شده توسط نازی | 18:13 | یکشنبه 13 مرداد1387 •

worm/butterfly

 

تو مثل پروانه اي

و من بال هايت

بدون من

يك كرم بيشتر نيستي

 

!! نوشته شده توسط نازی | 23:53 | دوشنبه 7 مرداد1387 •

take it easy

دارم رو به زوال مي رم

پست مي شم

همه چي مثل يه صاعقه بود

نور غافلگير كننده و كوتاهش

نگاهمو گرفت

فقط مي تونم بي حس بيافتم لاي ملافه ها

بذارم بپيچن به تنم

بهشون فرصت بدم منو حل كنن

سفيد

بي نياز

مثل خودم

 

بي خيال شدم

تمام اون همه خيال هاي رنگي رويايي

خودشون جمع شدن توي يه چمدون براي دور شدن

چون شعور درك ترك رو دارن

 

توري رنگيا

پيچيدن دور آدماي قد كوتا

اونايي كه براي ديدنشون لازم نيست سرمو بلند كنم

 

اينقدر به پايين نگاه كردم

حس مي كنم دارم آب مي رم

 

اوضاع اين قدرم فجيع نيست

بدتره

!! نوشته شده توسط نازی | 1:50 | شنبه 5 مرداد1387 •





Powered by WebGozar