تبليغاتX
دخترونه

بافتنی من

هر بار كه اتفاقي چشمم به اين شال گردن مي افتد كه رج به رج مي بافمش

مثلا وقتي دارم از آشپزخانه با يك فنجان شير بيرون مي آيم و دو تا كپسول آموكسي بالا مي اندازم

و به سمت راحتي كنار تلوزيون مي روم تا چند ثانيه اي بين كانال هاي مزخرفش بچرخم

چشمم به رنگ صورتي قشنگش مي افتد

كه وقتي داشتم بين هزار جور كامواي زرقي برقي دنبال يه رنگ مي گشتم كه سر حالم بياورد

آن را ديدم

كه با اينكه حالتي از بي رمقي دارد ولي برق خاصي دارد و در بافت مي درخشد

از آن صورتي هايي كه آدم را مي كشد و زنده مي كند ومحض دلخوشي هم شده، در هيچ حالت متعادل و بينابيني نمي گذارد

هنوز هم باورم نمي شود كه قرار است چنين چيز معركه اي را تمام زمستان دور گردنم بياندازم

كه با دست هاي خودم به بارش مي آورم

كه بوي تنم را مي دهد

و بوي كرم آ اي كه به دستانم مي مالم

بعد فكر مي كنم چه شال گردن خوشبختي ست كه قرار است دور من بپيچد و جلوي بيني و دهانم بماند تا نفس هاي گرمم در سردي هوا به هرز نرود

قرار است يك زمستان را در آن نفس بكشم

و هر روز لباس هاي ديگرم را با رنگ صورتي دلربايش هماهنگ كنم

آنچه در اين شال گردن كه هنوز شكل يك شال گردن را به خود نگرفته برايم با ارزش است

كه بيش از حد متعلق به من است

به غير از آنكه بوي من را مي دهد و رنگش مورد علاقه ام است

حتي ميل هاي بافتني ام مال خودم است و امروز با كاموا ها خريدمش

و تعداد دانه هايش هم دقيقا شصت و شش تاست كه به سال تولدم گرفتمش

و مهمتر از همه اينكه در راه خلق او هزار فكر و رويا هم در سر مي پرورم

گذشته از اينها

با هر دانه اي كه مي بافم

چه رو باشد چه زير

انگار دارم با خودم عشق بازي مي كنم

!! نوشته شده توسط نازی | 0:15 | پنجشنبه 18 مهر1387 •

...every

هر كوهي را

تنها براي يك بار صعود مي خواهم

و هر مردي را

براي يك فصل

 

هر كتابي را

يك بار مي خوانم

و نه كتاب هاي روسپيه كتابخانه ها را

بكارت كتاب را مي مكم

چون آغوز پستان زني تازه زاييده

 

!! نوشته شده توسط نازی | 1:5 | سه شنبه 2 مهر1387 •





Powered by WebGozar