تبليغاتX
دخترونه

a girl on phone

 

يه شب پاي تلفن

به آقا نويسنده گفتم:

من عاشق تمام اثر هاي توام

به حالت مسخره گفت:

واقعا؟ كدوماشون

گفتم:

آره هر اثري كه از خودت به جا گذاشتي

مثلا اثر كف ليوانت كه روي ميز مونده

با لحن بي حالش (ازون صداهاي كشيده كه مخصوص خودشه و بين هزارتا صدا ميشه تشخيصش داد) گفت:

مسخره بازي در نيار.

فهميدم ترسيده

نمي دونستم مي خوام بترسونمش يا نه

روي بند نگهش داشتم

تصورش مي كردم با يه چوب دراز داره تلو تلو مي خوره

و از روي احتياط به زير پاش كه پر از نيزه هاي تيزه نگاه نمي كنه

گفتم:

اين

يه دوستي متعارف ومعموليه

يه نفس عميق كشيد

تضمين مي كنم اگه بازدمش رو توي يه ظرف آب بيرون ميداد هزار تا حباب ريز متوالي مي ساخت كه مثل يه تونل هوا عمل مي كرد

بهش گفتم:

وقتي باهات حرف مي زنم احساس نا امني مي كنم

گفت:

چرا؟

گفتم : چون انگار يكي از شخصيت هاي داستانتم

به شيوه ي احمقانه اي ديالوگ هاي لوس به ذهنم مي رسه

بعد مثل عادت هميشم سعي مي كنم اون چيزي نباشم كه كسي بتونه پيش بيني كنه

اين عادتو از بچگي دارم

هنوزم هست

وقتي بهش فكر مي كنم مي ترسم كه هيچ وقت بزرگ نشم

يا اينكه تو از حرفاي من يه شخصيت بسازي

يني بذاريم توي يه داستان

مثل اون دختره كه كچل و جنده اش كرده بودي

كلاه گيسشو بگو...

گفت:

من اين عادتو ترك كردم

تازه تو اونقدرهام الهام بخش و به درد بخور نيستي.خپله

 

!! نوشته شده توسط نازی | 16:57 | یکشنبه 29 دی1387 •

love machine

او از آن هايي بود كه ارزش داشتن داشت

مثل يك ماشين عشق

 

زماني كه لازم بود

نگراني مي داد

اضطراب  مي داد

لذت مي داد

سرخوشي مي داد

مرگ مي داد

 

كافي بود تنظيمش كني

 

صبح كه بيدار شدي

يك سكس نرم

يك فنجان قهوه با شير

يك حمام داغ

لوسيون مالي  تمام تنت

لباس پوشانيدنت

 

شب براي خواب

بهترين تماشاگر برهنه شدنت

وحشي ترينشان در سكس

مرگ خوش آلبر كامو

!! نوشته شده توسط نازی | 13:31 | پنجشنبه 12 دی1387 •

؟

هر چقدر به این مزخرفات نگاه می کنم

بیشتر از خودم بدم میاد

اینجا اینقدر چرند نوشتم و آه! احساسات شاعرانه ی! مسخره

مثل یه خیک چربی

!! نوشته شده توسط نازی | 23:51 | یکشنبه 8 دی1387 •





Powered by WebGozar