تبليغاتX
دخترونه

bitter smell

بوی تلخی می آید

که می خواهد کسی درکش کند

یکی بلند شود و بگوید

:

من این بوی تلخ را فهمیدم

لعنتی، پر از مفهوم است

 

و بعد

کلماتی را زمزمه کند

:

روز های رفته باز نمی گردند

روزهایی که هوا را می شد دید

دانه های سفید و طلایی اش را

حتی در تاریکی راهروی آشپزخانه

روزهایی که دست هایش را درون خود حس می کردم

و مژه هایم برای او بر می خواست

روزهایی که می دمیدمش

بر موهایم عطر می ریخت

و صورتش را می کشید بر جوراب های خط  خطی قرمز و سیاهم

 

و بعد

روی زانوانش بنشیند

و صورتش را بگذارد بین دو دستش

سرش را کمی به راست و پایین خم کند

و دوباره زمزمه کند

صداهایی را که از یک گنگ بر می آید

:

همه چیز تغییر می کند

عشق او با شراب شسته شد

پاک نشد

از بین رفت

او تجسم مرا گم کرد

 

بوی تلخ می گوید

:

چه لابه ی احمقانه ای

معلوم است که همه چیز تغییر می کند

غیر از  توهم  تو وقتی دوباره آن نامه ها را می خوانی

صد باره می خوانی

و هر بار

بیشتر جدا می شوی

باید باور کنی

در هر صد ثانیه

به اندازه ی هر نامه

او صدها سال از تو دور می شود

..........................................

باید گلویم را بشویم

خونم را بشویم

نفسم را بشویم

همه چیز تلخ است

 

!! نوشته شده توسط نازی | 23:51 | پنجشنبه 29 اسفند1387 •





Powered by WebGozar