تبليغاتX
دخترونه - به مناسبت آزادي

به مناسبت آزادي

حالا صداي باران را پيش از آنكه ببارد مي شنوم

.

.

.

يك ساعت مانده به غروب

مي شوم بانوي نارنجي

زمين را از گرد گيسوانم جارو مي كنم

.

.

سياره ام را مي سازم

از ميان حلقه اش

طلا استخراج مي كنم

تا از فروشش

لباس گرم بخرم

براي روزهاي سرد بي خورشيد

.

.

.

بوي خيس خاك مي آيد

  

!! نوشته شده توسط نازی | 21:49 | سه شنبه 5 آذر1387 •





Powered by WebGozar