تبليغاتX
دخترونه - There are different ways in the world to be happy

There are different ways in the world to be happy

آراز خان زنگ زد

بعد از چند روز

و دقیقا از ساعتی که با هم حرف زدیم

بی اختیار از فراموش کردنش شده ام

توی آن دو روز که با هم زندگی کردیم

به قول خودش با هم زندگی کردیم ، یعنی با هم بودیم، خیلی خوب بود

و بعد من آمدم دوباره به این شهر لعنتی

 .................................

من آدم بی احساسی نیستم، نمی دونم چرا اینطوری فکر می کنی

خوب بقیش

همین می خواستم بگم من آدم بی احساسی نیستم

تو آدم بی احساسی نیستی و ... این مثل اون جمله هاس که میگه ببین تو خیلی خوبی ولی من به درد تو نمی خورم؟!

نه ... اصلا

پس چی

نمی دونم چطوری بگم

کتاب می نویسی می دی دست مردم اونوقت نمی دونی چطور حرف بزنی؟

خب برای همینه که می نویسم

راحت باش

با من راحت باش می تونی حرفتو بزنی می خوای برگردیم به دوران کودکیت، تداعی آزاد کنیم؟

داری منو روانکاوی می کنی؟ کلم؟

نه

چی کار کنم، چرا بد دهن شدی

خب حرفتو بزن

تو برام عزیزی

ینی مثل مادربزرگا که صدا می کنن عزیز؟

نه... ینی با ارزشی برام

ینی تو موجود با ارزشی هستی

چه می دونم

قدر خودتو بدون

دارم مثل بابابزرگا حرف می زنم؟

آره... پیرمرد رویاهای من

خب پس بذار ادامه بدم...من می فهمم چی می گی

اینکه دوست داری بتونی با یه نفر حرف بزنی

می دونم می فهمی

منظورم اینه که

دوست دارم

واقعا گفتنش اینقدر سخت بود

من نمی دونم چی کار می تونم برات بکنم

توی این وضعیت

پنجاه صفه ترجمه عقبم

باید یه کار درست از آب دربیاد

می تونم کمکت کنم؟

نه

کی سرت خلوت میشه ببینمت

تا پونزدهم؟

اون کتابم که دراومد خبرت می کنم

حتما... میام ازت می گیرمش

باشه

خوبه

!! نوشته شده توسط نازی | 16:14 | دوشنبه 10 فروردین1388 •





Powered by WebGozar